تبليغاتX
من در جستجوی حقیقت ...
عاشقان را بر سر خود حکم نیست هر چه فرمان تو باشد آن کنند
خب ... اول سلام !!! خوبید ایشالا ؟!! به سلامتی !! چه می کنید با امتحانا ؟! ما که دوتا امتحانو از سر گذروندیم : شیمی (شنبه) و فیزیک (امروز) ...

بگذریم ...

امروز نمی خواستم آپ کنم ( چون راستش اصلا وقت نت و این حرفا ندارم ) اما هر کاری کردم دلم نیومد ... چون امروز ... یه خبریه که اگه به خاطرش آپ نمی کردم ارزششو زیر سوال می بردم ... این خبر ارزش زیادی داره ( حداقل واسه من که اینطوره ) چون ... خب ... امروز تولد یکیه که اگه اون نبود من همچنان به نوشتن داستان سایه ای روشن در وبلاگم ادامه می دادم و در نتیجه وبلاگم خیلی بی مزه و لوس می شد ... این آدم (بدون این که خودش بدونه ) باعث شد ابتدا احساس پوچی کنم از نوشتن چنین داستانهای مسخره ای و بعد بهم این حس رو القا کرد که من می تونم ... می تونم که بنویسم ... به شرطی که خودمو دست کم نگیرم و در عین حال از قلم خودم مغرور نشم ...

اون آدم یه معلمه ... یه استاد .

کسی که ( یعنی تنها کسیکه ) حتی تونستم از اخلاقهای ناپسندش هم ( بالاخره همه ی آدما یه اخلاقای بدی دارن دیگه !! ) درس بگیرم و سعی در ارتقاء خودم داشته باشم ...

کسی که با ما از عشق گفت و هر چیزی رو و هر کلامی رو به عشق ربط داد تا ما بفهمیم که زندگی چیزی نیست ... جز عشق و عشق ورزیدن و عاشق بودن !!

تنها کسی که به ارزشهای ما و قلبهامون احترام گذاشت و گذاشت که از هرچی که بلده یه عالمه چیز یاد بگیریم ... حتی اگه اون چیزا چیزایی نباشه که خودش بلده ... و چه بسا که ما بلد بودیم و با دیدن این آدم یادمون اومد ...

اون آدم یه معلمه ... همه ی آدما معلمن ولی اون یادش بود که باید وظیفه ی معلمیشو به دوش خودش بکشه ...

خب ... !!

او کیست ؟! قلبها در سینه می تپند ... همه در انتظاری ژرف به سر می برند ... او کیست ؟!!! آیا ... آیا همان کسیست که آنها تصور می کنند ؟! سکوت همه جا را فرا گرفته است ... تنها صدای نفسهای در سینه حبس شده است که به گوش می رسد ...

بله ...................... !!!!

او .........

خب سوال نداره خب !!

دبیر واحد اختیاری علوم انسانی من ( زیبایی شناسی فیلم  و سینما ) آقای حسین معماری !!

خب ...

ایشون طبق اطلاعات من متولد ۳ دی ۱۳۴۵ هستن !! همین ! دیگه هیچ اطلاعاتی درباره شون ندارم !!

من چون وقت واسه جشن گرفتن ندارم واقعا شرمنده ی ایشون و شما دوستای خوبم هستم !! ضمن اینکه باید عکس پوریا رو هم آپلود کنم (چون خیلی وقت پیش قول دادم از پوریا عکس بذارم و تا همینجاش هم حسابی بدقولی کردم!!) ... پس... فقط می تونم تولدشون رو تبریک بگم ... ضمن اینکه باید بگم جاتون خالی سه شنبه ی هفته ی پیش واسه آقای معماری تولد گرفته بودیم و کلاسمون تو سایت بود ما هم بچه ها رو شیرکاکائو و نانی مهمون کردیم بعد خانوم خلیل زاده اومد هممونو از سایت بیرون کنه ( چون عقیده داشت که بر و بچ تو سایت آشغال می ریزن یا رو کی برد ها شیر کاکائو می ریزن و از این حرفا ... ) ... منم خودم مسئول شدم و قول دادم که خودم اگه آشغالی رو زمین بود جمع می کنم ( ولی درمورد کی برد ها هیچی نگفتم خانومه هم یکم شوت بود نفهمید !! ) واسه همین راضی شدن ... آخرین لحظه راه افتادم آشغالارو جمع کنم که دیدم الحق بچه ها امانت داری کرده بود ... آشغلا رو به جز چند تا خودشون جمع کرده بودن ... خلاصه ... زنگ که خورد ... این خانوم خلیل زاده اومد بگین به چی گیر داد ؟!! به دوتا قطره شیرکاکائو که یه گوشه ریخته بود!! خلاصه ... فقط جاتون خالی بود اون موقعی که شیرکاکائوها اضافه اومده بود من داشتم به زور به خورد بچه هایی که بیرون سایت بودن می دادم !! آقای معماری شیرکاکائوشونو نخودن گذاشتن توکیفشون ... به سفارش یاسمن به آقای دو تا نانی(به جای یک دونه) تحویل داده شد ... نوش جانشون البته !! خلاصه ... صبا شیرکاکائوشو گذاشت تو جیبش بعد فردا صبح منو فحش داد که دیروز شیرکاکائوش تو جیبش ترکیده بوده !! منم کلی نگران شدم که نکنه شیرکاکائوی آقای معماری هم ...؟! مهم نیست خب !! اینم واسه خودش یه خاطره میشه دیگه !!

خب ... این از داستان این هفته که سر کلاس وقتی دلم گرفته بود به ذهنم رسید واسه همین یه کم مسخره س :

یه دختری بود که خیلی دلش می خواست بره خونه ی خدا ... هر روز می رفت مسجد شمع روشن می کرد و ... هر شب موقع نماز دعا می کرد و گریه می کرد ... می خواست بره و عظمت خونه ی خدا رو ببینه ...

بالاخره توی یه قرعه کشی برنده شد و یه بلیط هواپیما جایزه گرفت ... ولی ...

هواپیما تحمل سنگینی اعمال نیک دخترو نداشت ... دختر رفت پیش خود خدا و دیگه از پیشش تکون نخورد ...

فکر کنم این آخرین آپی باشه که قبل از تموم شدن امتحانا می کنم ... ۲۰م امتحانامون تموم میشه ...

تا اون موقع ... تولد آقای معماری مبارک !! بای ...

 

اینم عکس از پوریا !! ببخشید کمه !! ولی اون یکی حجمش یکم زیاده دیر آپلود میشه ... پس دیگه ببخشید !! خدافظ ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 13:11  توسط ستاره ی طلایی  |